تبليغاتX

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً

خدمات وبلاگ نویسان جوان

فرشته ایی بربال تنهایی


فرشته ایی بربال تنهایی

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar22.com

نوشته شده در جمعه بیست و هشتم مرداد 1390ساعت 21:5 توسط سعید| |

نوشته شده در چهارشنبه نهم آذر 1390ساعت 16:17 توسط سعید| |

رسم زندگی این است یک روز کسی را دوست می داری و روز بعد تنهایی به همین

سادگی او رفته است و همه چیز تمام شده است مثل یک مهمانی که به آخر می

رسد و تو به حال خود رها می شوی چرا غمگینی؟ این رسم زندگی است...

                    هر چتد تو غمگین نیستی این منم که غمگینم.....

نوشته شده در چهارشنبه نهم آذر 1390ساعت 16:14 توسط سعید| |

از فردا بي خبرم ... ديروز نگران امروز بودم...امروز دلتنگ ديروزم... و تو ... با شتاب به سوي فرداها

ميروي .. و از من دورتر و دورتر مي شوي... و من ... با خاطرات تلخ تراز زهر ... در امروز مانده ام... مي

دانم كه فردايي وجود ندارد... فقط نمي دانم بايد چگونه وداع كنم... براي من دلتنگي نكن ... دلتنگي ات

را نمي خواهم ... براي من اشكي نريز ... اشكت را نمي خواهم ... فقط .... فقط .... كاري كن بتوانم تورا

ببخشم .... هركاري كردم اما نشد .... نتوانستم ... بخشش كارآساني نيست .... چون بند زدن دل

شيشه اي ام ممكن نبود.... نگرانم كه بعد من ... با دلي كه شكستي و به گورش سپردي .. درچه

جهنمي دست و پا خواهي زد !!!!!!!!! اي كاش ميماندم و سوختنت را ميديدم... اي كاش..ای کاش فقط

میکفتی چرا بامن اینچنین کردی.....چرا

نوشته شده در چهارشنبه نهم آذر 1390ساعت 16:10 توسط سعید| |

قلب من در هر زمان خواهان توست

این دو چشم عاشقم مهمان توست

گرچه لبریز از غمی درمانده ای

این نگاهم در پی در مان توست

در میان ظلمت شبهای غم

چلچراغ قلب من چشمان توست

در کنارم لحظهاای آسوده باش

همدم دستان من داستان توست


نوشته شده در جمعه هجدهم شهریور 1390ساعت 17:25 توسط سعید| |

كنج اين خانه دلي هست كه مي جويد ترا

يك دل غم زده و خونين كه مي خواند ترا

 

كنج اين خانه دو چشم منتظر مي جويد ترا

چشمهاي گريان و نابينا كه مي خواهد ترا

 

اي عزيز جان بيا  و پرده ها را باز كن

ديده را بينا و غم ها را پاك كن

كنج تاريك خانه را روشن بكن

انتظار سخت را پايان بده

نوشته شده در جمعه هجدهم شهریور 1390ساعت 17:23 توسط سعید| |

نازنینم رفتیو حتی نگفتی واسه چی


نابودم کردی وجودمو به آتیش کشیدی


امیدوارم هر جا که هستی خوشبخت



             باشی .........مهم نیست من چی بشم


نوشته شده در جمعه هجدهم شهریور 1390ساعت 17:20 توسط سعید| |


عكس تصویر تصاویر پیچك ، بهاربيست Www.bahar22.com
نوشته شده در جمعه هجدهم شهریور 1390ساعت 17:9 توسط سعید| |

ما میتوانستیم با هم خوشبختی را به وجود آوریم

اما تو با رفتنت همه چیز را نابود کردی

من فنا شدم

و آرزوهایمان پایمال

وه!چه غم انگیز است به چشم دیدن مرگ آرزوها را

نوشته شده در جمعه هجدهم شهریور 1390ساعت 17:5 توسط سعید| |

تو مثل من نبودی ٬ اسیر و دل سپرده

به یک بهانه مونده ٬ به صد بهانه مرده

 

تو مثل من ندیدی ٬ غمُ به جون خریده

براش ترانه گفته ٬ باهاش نفس کشیده

 

تو مثل من نداری ٬ طاقت بی قراری

نه با تو خاطراتی ٬ نه از تو یادگاری

 

چه مانده از تو تنها ٬ همین پر شکسته

همین صدای تنها ٬ همین غرور خسته

 

تو مثل من  نبودی ٬ تو مثل من ندیدی

نه با کسی نشستی ٬ نه از کسی بریدی

 

ببین و باورم کن ٬ نه قصه ام نه رویا

ولی همیشه عاشق ٬ ولی همیشه تنها

 

ببین و باورم کن که ساکت و صبورم

بریده شد صدایم ٬ شکسته شد غرورم

 

نه از تو گوشه چشمی ٬ نه از من التماسی

تو با منی و بی من ٬ چه حس ناشناسی

 

ببین و باورم کن ٬ گل شقایقم باش

در این هوای تازه بمون و عاشقم باش

نوشته شده در جمعه هجدهم شهریور 1390ساعت 17:4 توسط سعید| |

میخوام که ساکت بمونم تا ساده رد بشی ازم

حتی به یادت نیارم که بودی با من هم قسم

اخه قسم خورده بودی که منو تنها نذاری

حتی بهم گفته بودی تا ابد دوسم داری

 

آهای خدای عاشقاخودت به داد من برس

وقتی قراره عاشقی کشتن این و اون باشه

وقتی قراره آخرش ریختن اشک و خون باشه

بهتره که اسب دلمو،به عشق اون زین نکنم

عاشقی جرم کمی نیست جرممو سنگین نکنم

نوشته شده در جمعه هجدهم شهریور 1390ساعت 17:2 توسط سعید| |


به کسی که دوستش داری بگو که چقدر بهش علاقه داری


و چقدر در زندگی براش ارزش قائل هستی



چون زمانی که از دستش بدی


مهم نیست که چقدر بلند فریاد بزنی

نوشته شده در جمعه هجدهم شهریور 1390ساعت 16:59 توسط سعید| |

هيچوقت از دوست داشتن انصراف نده...

حتي اگه كسي بهت دروغ گفت...

بازم بهش فرصت بده....

عشق رو تجربه كن حتي اگه توش شكست بخوري...

اينو بدون اگر كسي وارد زندگيت شد و گذاشت و رفت

علاوه بر اينكه يه خاطره برجاي ميذاره مي تونه يه تجربه

هم بر جاي بذاره....

پس سعي كن خاطره هاي خوب و تجربه هاي مفيد رو

بخاطر بسپاري...

نوشته شده در جمعه هجدهم شهریور 1390ساعت 16:19 توسط سعید| |

تورفتئ رد پایت در دلم ماند


شکوه خنده ها یت در دلم ماند


دلم را با سحر خوش کرده بودم


غروب ماجرایت در دلم ماند


شریک درد هایم بودی اما


غم بی انتهایت در دلم ماند


هزارویک شبم چون باو بگذشت


طنین قصه هایت در دلم ماند



سپردی سرنوشتم را به پائیز


بهار با صفایت در دلم ماند


علی رغم سکوت ساده من


سفر کردی صدایت در دلم ماند


وحا لا مثل یک رویای برفی


تو رفتی رد پایت در دلم ما ند


ورد پایت تا ابد بر دل زخم خورده من باقی خوا هد ماند


تفدیم به کسی که با رفتنش آتش به وجودم زد وتما م هستیم را نیست و نابود کرد ونگفت واسه ی چی


واسم دعا کنید بتونم تحمل کنم دارم نابود میشم







نوشته شده در جمعه هجدهم شهریور 1390ساعت 14:59 توسط سعید| |

عكس تصویر تصاویر پیچك ، بهاربيست Www.bahar22.com
نوشته شده در شنبه دوازدهم شهریور 1390ساعت 19:34 توسط سعید| |

گفته بودی، از غرورم، از سکوتم، خسته ای
من شکستم هر دو را
گفته بودم،از سکوتت،از غرورت خسته ام
به خاموشی مغرورانه ات
شکستی تو مرا
با تو گفتم
از همه تنهایی ام، خستگی ام
با تو گفتم تا بدانی
با همه ناجیگری، بی ناجی ام
تو، سکوتت خنجریست
بر قلب من
و حضورت، مرهمی
بر زخم من
پس، باش
تا همیشه با من باش
حتی اگر خاموشی...

نوشته شده در شنبه دوازدهم شهریور 1390ساعت 19:30 توسط سعید| |

مهربانم , ای خوب!
یاد قلبت باشد ,یک نفر هست که این جا
بین ادم هایی , که همه سرد و غریبند با تو
تک و تنها , به تو می اندیشد
و کمی ,
دلش از دوری تو دلگیر است ...

مهربانم , ای خوب!
یاد قلبت باشد ,یک نفر هست که چشمش ,
به رهت دوخته بر در مانده
و شب و روز دعایش این است :
زیر این سقف بلند , هر کجایی هستی , به سلامت باشی
و دلت همواره , محو شاد و تبسم باشد...
مهربانم ,ای خوب!
یاد قلبت باشد:
یک نفر هست که دتیایش را , به شکوفایی احساس تو ,
پیوند زده
و دلش می خواهد ,لحظه ها را با تو به خدا بسپارد...
مهربانم ,ای خوب!
یک نفر هست که با تو
تک و تنها با تو
پر اندیشه است و شعر است و شعور!
مهربانم ,این بار , یاد قلبت باشد:
یک نفر هست که با تو به خداوند جهان نزدیک است
و به یادت , هر صبح , گونه سبز اقاقی را
از ته قلب و دلش می بوسد
و دعا می کند که این بار تو
با دلی سبز و پراز ارامش ,راهی خانه خورشید شوی
و پر از عاطفه و عشق وامید
به شب معجزه و ابی فردا
نوشته شده در شنبه دوازدهم شهریور 1390ساعت 19:27 توسط سعید| |

خدایا شاهد تنهایی ام باش بین غم ها تنها ناجی ام باش پر پرواز من دیریست بسته تو بگشا

 و در آزادی ام باش اسیر موج های تند خشمم تو آرام دل دریایی ام باش دل خسته خریداری

 نداره تو خواهان صفای ذاتی ام باش در این آشفته بازار محبت تو تنها شاهد ارزانی هم باش

نوشته شده در شنبه دوازدهم شهریور 1390ساعت 19:26 توسط سعید| |

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar22.com

در غریبانه ترین لحظه های تنهائیم تو را در قلبم جا

 

دادم که قلبم در نهایت سکوت تورادرخودبه خاک 

 

به خاک بسپارد

نوشته شده در دوشنبه هفتم شهریور 1390ساعت 15:18 توسط سعید| |

از کسي که دوستش داري ساده دست نکش شايد ديگه هيچ کسو
 
مثل اون دوست نداشته باشي

 و از کسي که دوستت داره بي تفاوت عبور نکن چون شايدهيچ
 
وقت هيچ کس تو رومثل اون دوست نداشته باشه
نوشته شده در سه شنبه یکم شهریور 1390ساعت 18:24 توسط سعید| |


اینارو مینویسم فقط واسه اینکه اگه یه روز عشقم اومد اینجا

بفهمه چقد دوسش داشتم......!!!!!!

البته بازم اگه بفهمه......
نوشته شده در سه شنبه یکم شهریور 1390ساعت 18:7 توسط سعید| |

عاقبت این عشق ٬ روزی کار دستم میدهد

مثل منصوری ٬ طناب دار دستم میدهد

آرزوی کوچکی دارم ٬ شبی در محفلی

جام مستی را ٬ ببینم یار دستم میدهد

گوییا پایان ندارد ٬ قصه جور و جفا

من به معشوقم گل و ٬ او خار دستم میدهد

من صدای ناز و ٬ آهنگ خودش را خواستم

او چه فکری می کند ٬ گیتار دستم میدهد

دشتهای سنبل و سوسن ٬ به نامش کرده ام

تا ببینم یک گلی ٬ یک بار دستم میدهد ... !!!

نوشته شده در شنبه بیست و نهم مرداد 1390ساعت 17:39 توسط سعید| |

من که پروده به غمهای جهانم چه کنم

من که پژمرده چو نسرین ٬ به خزانم چه کنم !

موی آشفته به خون مژه ٬ رنگین کردم

رنگ دیگر به جهان نیست ٬ از آنم چه کنم !

تو که از دور به ما نیم نگاهی نکنی

من که یک عمر به راهت نگرانم چه کنم !

غم من اینکه به دامان تو دستم نرسد

اشک از دید درین غم نفشانم چه کنم !

عشق آموخت به فرهاد ره کوه کنی

من که جز باده خوری هیچ ندارم چه کنم ...

نوشته شده در شنبه بیست و نهم مرداد 1390ساعت 17:37 توسط سعید| |

و خداي من... تو كه مي داني....

كسي جز تو نگران دل من نيست.....

تنهايم مگذار....

نوشته شده در شنبه بیست و نهم مرداد 1390ساعت 17:36 توسط سعید| |

نوشته شده در شنبه بیست و نهم مرداد 1390ساعت 17:35 توسط سعید| |

به چه می اندیشی؟

به تو ای آیت ناز،به تو ای مظهر عشق،به تو که از حال دلم بی خبری،

به تو که از گریه من میخندی...به که پیغام دهم؟به شباهنگ؟به شب

 مانده به راه؟یا به انبوه کلاغان سیاه؟به پرستو که سفر می کند از

 سردی فصل؟یا به مرغان نکوچیده شهر؟به که پیغام دهم که به یادت

هستم؟...من نه عاشق بودم و نه محتاج نگاهی که بلغزد بر من.

من خودم بودم و یک حس غریب که به صد عشق می ارزد...

 

نوشته شده در شنبه بیست و نهم مرداد 1390ساعت 17:35 توسط سعید| |

الهی یاریم کن اگر چیزی شکستم دل نباشد
نوشته شده در شنبه بیست و نهم مرداد 1390ساعت 17:32 توسط سعید| |

 بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar22.com

دلم چون شمع می سوزد

 

 

 

 

 

نوشته شده در جمعه بیست و هشتم مرداد 1390ساعت 21:12 توسط سعید| |

غم هجران تورا چاره و درمان چه کنم؟

همه روز و همه شب دید گریان چه کنم؟

ای که آرامش جان در گروی روی تو بود

رفتی و بی تو بر این حال پریشان چه کنم؟

تن من نی شد و شد نغمه نی بی تو حزین

وای بر من تو بگو با نی نالان چه کنم ؟

کس ندانست چه بگذشت میان من و تو

بی تو در انجمن این همه نادان چه کنم؟

زردی صورت اگر سرخ شد از سیلی دست

چاره این همه بیتابی پنهان چه کنم ؟

دل چرا بردی اگر قصد سفر بود تورا؟

دل حلالت تو بگو با تن بی جان چه کنم؟

نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم مرداد 1390ساعت 16:0 توسط سعید| |

در سراشیبی تقدیر

   نام مرا

      با نام تو تشنه کرده اند

          و رفتنت را

             بر دلم داغ نهاده اند

         دریغ

                   ازدریایی که در چشمهایت نشسته است

                       بی آنکه بخواهد

                           آیینه ها را آبی ببیند

                              یادگار ردپای انتظارت آمدنت را دریاب

                                  که تکرار آبی ترین زلال ها

                                      در پیوسته ترین اشتیاق های رسیده ی ابدیت

                                           تو را تداعی می کند

                                               برو به فکر من نباش

                                                   برو به پای من نسوز

                                                       برو به فکر من نباش

                                                           من یه جوری سر میکنم

                                                               زندگی رو با سختیاش........ا

                                                                   با که درددل کنم؟

                                                                       با کسی که پرنده بود برام؟

                                                                          با کسی که اشیانه بود

                                                                             دلم به چه خوش بود

                                                                                 کاشکی  پرنده پر نداشت

                                                                                     از پریدن خبر نداشت

                                                                                         درخت باغ آرزوش

                                                                                            دغدغه تبر نداشت

نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم مرداد 1390ساعت 15:54 توسط سعید| |


قالب وبلاگ : قالب وبلاگ