فرشته ایی بربال تنهایی
سادگی او رفته است و همه چیز تمام شده است مثل یک مهمانی که به آخر می رسد و تو به حال خود رها می شوی چرا غمگینی؟ این رسم زندگی است... هر چتد تو غمگین نیستی این منم که غمگینم..... ميروي .. و از من دورتر و دورتر مي شوي... و من ... با خاطرات تلخ تراز زهر ... در امروز مانده ام... مي دانم كه فردايي وجود ندارد... فقط نمي دانم بايد چگونه وداع كنم... براي من دلتنگي نكن ... دلتنگي ات را نمي خواهم ... براي من اشكي نريز ... اشكت را نمي خواهم ... فقط .... فقط .... كاري كن بتوانم تورا ببخشم .... هركاري كردم اما نشد .... نتوانستم ... بخشش كارآساني نيست .... چون بند زدن دل شيشه اي ام ممكن نبود.... نگرانم كه بعد من ... با دلي كه شكستي و به گورش سپردي .. درچه جهنمي دست و پا خواهي زد !!!!!!!!! اي كاش ميماندم و سوختنت را ميديدم... اي كاش..ای کاش فقط میکفتی چرا بامن اینچنین کردی.....چرا كنج اين خانه دلي هست كه مي جويد ترا يك دل غم زده و خونين كه مي خواند ترا كنج اين خانه دو چشم منتظر مي جويد ترا چشمهاي گريان و نابينا كه مي خواهد ترا اي عزيز جان بيا و پرده ها را باز كن ديده را بينا و غم ها را پاك كن كنج تاريك خانه را روشن بكن انتظار سخت را پايان بده نابودم کردی وجودمو به آتیش کشیدی امیدوارم هر جا که هستی خوشبخت باشی .........مهم نیست من چی بشم ما میتوانستیم با هم خوشبختی را به وجود آوریم اما تو با رفتنت همه چیز را نابود کردی من فنا شدم و آرزوهایمان پایمال وه!چه غم انگیز است به چشم دیدن مرگ آرزوها را تو مثل من نبودی ٬ اسیر و دل سپرده به یک بهانه مونده ٬ به صد بهانه مرده تو مثل من ندیدی ٬ غمُ به جون خریده براش ترانه گفته ٬ باهاش نفس کشیده تو مثل من نداری ٬ طاقت بی قراری نه با تو خاطراتی ٬ نه از تو یادگاری چه مانده از تو تنها ٬ همین پر شکسته همین صدای تنها ٬ همین غرور خسته تو مثل من نبودی ٬ تو مثل من ندیدی نه با کسی نشستی ٬ نه از کسی بریدی ببین و باورم کن ٬ نه قصه ام نه رویا ولی همیشه عاشق ٬ ولی همیشه تنها ببین و باورم کن که ساکت و صبورم بریده شد صدایم ٬ شکسته شد غرورم نه از تو گوشه چشمی ٬ نه از من التماسی تو با منی و بی من ٬ چه حس ناشناسی ببین و باورم کن ٬ گل شقایقم باش در این هوای تازه بمون و عاشقم باش میخوام که ساکت بمونم تا ساده رد بشی ازم حتی به یادت نیارم که بودی با من هم قسم اخه قسم خورده بودی که منو تنها نذاری حتی بهم گفته بودی تا ابد دوسم داری آهای خدای عاشقاخودت به داد من برس وقتی قراره عاشقی کشتن این و اون باشه وقتی قراره آخرش ریختن اشک و خون باشه بهتره که اسب دلمو،به عشق اون زین نکنم عاشقی جرم کمی نیست جرممو سنگین نکنم و چقدر در زندگی براش ارزش قائل هستی مهم نیست که چقدر بلند فریاد بزنی حتي اگه كسي بهت دروغ گفت... بازم بهش فرصت بده.... عشق رو تجربه كن حتي اگه توش شكست بخوري... اينو بدون اگر كسي وارد زندگيت شد و گذاشت و رفت علاوه بر اينكه يه خاطره برجاي ميذاره مي تونه يه تجربه هم بر جاي بذاره.... پس سعي كن خاطره هاي خوب و تجربه هاي مفيد رو بخاطر بسپاري... تورفتئ رد پایت در دلم ماند شکوه خنده ها یت در دلم ماند دلم را با سحر خوش کرده بودم غروب ماجرایت در دلم ماند شریک درد هایم بودی اما غم بی انتهایت در دلم ماند هزارویک شبم چون باو بگذشت طنین قصه هایت در دلم ماند سپردی سرنوشتم را به پائیز بهار با صفایت در دلم ماند علی رغم سکوت ساده من سفر کردی صدایت در دلم ماند وحا لا مثل یک رویای برفی تو رفتی رد پایت در دلم ما ند ورد پایت تا ابد بر دل زخم خورده من باقی خوا هد ماند تفدیم به کسی که با رفتنش آتش به وجودم زد وتما م هستیم را نیست و نابود کرد ونگفت واسه ی چی واسم دعا کنید بتونم تحمل کنم دارم نابود میشم گفته بودی، از غرورم، از سکوتم، خسته ای خدایا شاهد تنهایی ام باش بین غم ها تنها ناجی ام باش پر پرواز من دیریست بسته تو بگشا و در آزادی ام باش اسیر موج های تند خشمم تو آرام دل دریایی ام باش دل خسته خریداری نداره تو خواهان صفای ذاتی ام باش در این آشفته بازار محبت تو تنها شاهد ارزانی هم باش در غریبانه ترین لحظه های تنهائیم تو را در قلبم جا دادم که قلبم در نهایت سکوت تورادرخودبه خاک به خاک بسپارد عاقبت این عشق ٬ روزی کار دستم میدهد مثل منصوری ٬ طناب دار دستم میدهد آرزوی کوچکی دارم ٬ شبی در محفلی جام مستی را ٬ ببینم یار دستم میدهد گوییا پایان ندارد ٬ قصه جور و جفا من به معشوقم گل و ٬ او خار دستم میدهد من صدای ناز و ٬ آهنگ خودش را خواستم او چه فکری می کند ٬ گیتار دستم میدهد دشتهای سنبل و سوسن ٬ به نامش کرده ام تا ببینم یک گلی ٬ یک بار دستم میدهد ... !!! من که پروده به غمهای جهانم چه کنم من که پژمرده چو نسرین ٬ به خزانم چه کنم ! موی آشفته به خون مژه ٬ رنگین کردم رنگ دیگر به جهان نیست ٬ از آنم چه کنم ! تو که از دور به ما نیم نگاهی نکنی من که یک عمر به راهت نگرانم چه کنم ! غم من اینکه به دامان تو دستم نرسد اشک از دید درین غم نفشانم چه کنم ! عشق آموخت به فرهاد ره کوه کنی من که جز باده خوری هیچ ندارم چه کنم ... و خداي من... تو كه مي داني.... كسي جز تو نگران دل من نيست..... تنهايم مگذار.... به تو ای آیت ناز،به تو ای مظهر عشق،به تو که از حال دلم بی خبری، به تو که از گریه من میخندی...به که پیغام دهم؟به شباهنگ؟به شب مانده به راه؟یا به انبوه کلاغان سیاه؟به پرستو که سفر می کند از سردی فصل؟یا به مرغان نکوچیده شهر؟به که پیغام دهم که به یادت هستم؟...من نه عاشق بودم و نه محتاج نگاهی که بلغزد بر من. من خودم بودم و یک حس غریب که به صد عشق می ارزد... غم هجران تورا چاره و درمان چه کنم؟ همه روز و همه شب دید گریان چه کنم؟ ای که آرامش جان در گروی روی تو بود رفتی و بی تو بر این حال پریشان چه کنم؟ تن من نی شد و شد نغمه نی بی تو حزین وای بر من تو بگو با نی نالان چه کنم ؟ کس ندانست چه بگذشت میان من و تو بی تو در انجمن این همه نادان چه کنم؟ زردی صورت اگر سرخ شد از سیلی دست چاره این همه بیتابی پنهان چه کنم ؟ دل چرا بردی اگر قصد سفر بود تورا؟ دل حلالت تو بگو با تن بی جان چه کنم؟ در سراشیبی تقدیر نام مرا با نام تو تشنه کرده اند و رفتنت را بر دلم داغ نهاده اند دریغ ازدریایی که در چشمهایت نشسته است بی آنکه بخواهد آیینه ها را آبی ببیند یادگار ردپای انتظارت آمدنت را دریاب که تکرار آبی ترین زلال ها در پیوسته ترین اشتیاق های رسیده ی ابدیت تو را تداعی می کند برو به فکر من نباش برو به پای من نسوز برو به فکر من نباش من یه جوری سر میکنم زندگی رو با سختیاش........ا با که درددل کنم؟ با کسی که پرنده بود برام؟ با کسی که اشیانه بود دلم به چه خوش بود کاشکی پرنده پر نداشت از پریدن خبر نداشت درخت باغ آرزوش دغدغه تبر نداشت
این دو چشم عاشقم مهمان توست
گرچه لبریز از غمی درمانده ای
این نگاهم در پی در مان توست
در میان ظلمت شبهای غم
چلچراغ قلب من چشمان توست
در کنارم لحظهاای آسوده باش
همدم دستان من داستان توست
به کسی که دوستش داری بگو که چقدر بهش علاقه داری
من شکستم هر دو را
گفته بودم،از سکوتت،از غرورت خسته ام
به خاموشی مغرورانه ات
شکستی تو مرا
با تو گفتم
از همه تنهایی ام، خستگی ام
با تو گفتم تا بدانی
با همه ناجیگری، بی ناجی ام
تو، سکوتت خنجریست
بر قلب من
و حضورت، مرهمی
بر زخم من
پس، باش
تا همیشه با من باش
حتی اگر خاموشی...
یاد قلبت باشد ,یک نفر هست که این جا
بین ادم هایی , که همه سرد و غریبند با تو
تک و تنها , به تو می اندیشد
و کمی ,
دلش از دوری تو دلگیر است ...
مهربانم , ای خوب!
یاد قلبت باشد ,یک نفر هست که چشمش ,
به رهت دوخته بر در مانده
و شب و روز دعایش این است :
زیر این سقف بلند , هر کجایی هستی , به سلامت باشی
و دلت همواره , محو شاد و تبسم باشد...
مهربانم ,ای خوب!
یاد قلبت باشد:
یک نفر هست که دتیایش را , به شکوفایی احساس تو ,
پیوند زده
و دلش می خواهد ,لحظه ها را با تو به خدا بسپارد...
مهربانم ,ای خوب!
یک نفر هست که با تو
تک و تنها با تو
پر اندیشه است و شعر است و شعور!
مهربانم ,این بار , یاد قلبت باشد:
یک نفر هست که با تو به خداوند جهان نزدیک است
و به یادت , هر صبح , گونه سبز اقاقی را
از ته قلب و دلش می بوسد
و دعا می کند که این بار تو
با دلی سبز و پراز ارامش ,راهی خانه خورشید شوی
و پر از عاطفه و عشق وامید
به شب معجزه و ابی فردا
اینارو مینویسم فقط واسه اینکه اگه یه روز عشقم اومد اینجا
بفهمه چقد دوسش داشتم......!!!!!!
البته بازم اگه بفهمه......


| قالب وبلاگ : قالب وبلاگ |















